محمد تقي جعفري
310
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
اين گمان كننده در اطاق انتظار بيمارستان روانى نشسته است ، گمان مىكند كه حقيقتى را در حال اعتدال روانى از جريان واقعيات انتظار مىكشد . واقعيت اين است كه اين جويندگان بودهاند كه فضاى مغزى خود را از خس و خاشاك و گرد و غبار خود خواهى و خيالات و پندارها تصفيه نموده ، جويندگى واقعى شان به سر چشمهء انديشهء ناب كه در درون آدميان زير سنگ بزرگ خود طبيعى قرار گرفته است ، رهنمونشان مىگردد . در هيچ موردى انديشهء ناب در درون مغز آدمى به جريان نمىافتد ، مگر اين كه تشنگى سوزان آن انسان به حد اكثر خود برسد ، در اين موقع است كه حوادث و حقايق پيش پا افتاده آن چنان صيقلى مىگردند كه واقعيات را بان جويندهء تشنه نشان مىدهند و به قول جلال الدين : در آن موقع است كه حتى سنگ و كلوخ بىمقدار براى انسان جويندهء واقعى ناطقان زبر دستى مىشوند . مثال حضرت مريم و گفتگوى طفل نوزاد ( عيسى عليه السلام ) در اين مورد فوق العادهء عالى است كه جلال الدين متذكر شده است . وضع مخصوص حضرت مريم را مىتوان مجسم كرد كه عمرى با عفت و پاك دامنى بسر برده و در دودمانى بسيار پاك بزرگ شده است ، چنان كه در جامعهء آن روز به تقوى و فضيلت مشهور شده بود ، لذا مردم به حضرت مريم گفتند : اين وضع تو با پاك دامنى پدر و مادرت سازگار نيست ، اتهام به رابطهء نامشروع چنان در روح حضرت مريم تأثير شديد كرد كه نياز و درد مقتضى پاسخ و دوا را در او به وجود آورد و خداوند به وسيلهء گفتگو كردن طفل نوزاد در گهواره آن تقاضا و درد او را درمان نمود . تفسير ابيات [ غلام سياه كه اينك يك انسان سفيد و زيبا مبدل شده است ، به خواجهء خود مىرسد ] خواجه وقتى كه او را از دور مىبيند بهت زده و مات مانده مردم ده را مىخواند كه بياييد و به بينيد چه وضعى پيش آمده است كو آن مشك و كجا است آن غلام سياه ما ، آن غلام سياه زنگى من كجا رفت ؟ كسى كه از دور مىآيد ( غلام )